همچون انار خون دل از خویش می‌خوریم...

bahar-e-mosafer

ادبیات جنون‌آمیز و رقت‌انگیز در اوج تهوع!

به نام او…


وقتی قورباغه‌های حیاط مجتمع‌مان روی سیم‌های کابل برق آواز جیک جیک سر می‌دادند فهمیدم همه چیز بهم ریخته ؛ سوسک‌ها توی خیابان داشتند با زبان درازشان مگس و پشه می‌لُمباندند ؛ قاطرها به هم لبخند می‌زدند و برای هم شعر عاشقانه می‌خواندند ؛ پسر بچه‌ای شپش‌های جهنده‌ی روی سرش را بین زمین و آسمان می‌گرفت و می‌خورد؛یک زرافه سرش را از پنجره‌ی آپارتمانشان بیرون آورده بود و داشت از پنجره‌ی طبقه‌ی پایین توی خانه‌ی همسایه سرک می‌کشید؛خانم مرغ داشت کاکل پسرش را تف مالی می‌کرد (این یک مدل قربان صدقه‌ی مخصوص مرغ و خروس هاست)؛پاییز بود و همه‌ی درخت‌ها شکوفه داده بودند، رودی از ماده‌های لزج و چسبناک از زیر درخت‌ها عبور می‌کرد و تمام گربه‌های رودخانه با باله‌هایی از جنس فضولات در رود شناور بودند، و تعدادی از فیل‌های کوچولو وز وز کنان پر می‌زدند و همه چیز را به کثافت می‌کشیدند

و من

و من

و من آن گوشه دارد از این زندگی بالا می‌آورد...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا
مِمَّنْ أَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَةٌ مِنْ مَهَابَتِکَ
معبود من! قرار بده ما را
از کسانی که دل هایشان از هیبتت از جا کنده است...
Designed By Erfan Powered by Bayan