همچون انار خون دل از خویش می‌خوریم...

bahar-e-mosafer

فریادهای اشتباه!!!

به نام او...

من نبودم انگار!

یک دهان بود و فریاد و چشم‌هایی که از سر عجز می‌بارید، بارها برای خودم درس اخلاق گذاشته بودم که اگر کسی حرفی می‌زند که باب میلت نیست صبوری کن، متانت به خرج بده،تو زاییده‌ی سکوت‌های ممتد چرا باید فریاد بکشی!

اما زدم، نه فریاد که هوار کشیدم از این سر خانه‌ی نقلیمان تا آن سرش، برای اینکه به گوش ( آن مرد) برسد، برای اینکه بگویم از او و هر آنچه می‌گوید بیزارم، تا به همه بفهمانم که دست‌هایشان را از خرخره‌ام بردارند و بگذارند نفس بکشم...

حالا اما پشیمانم...!

تاریخ: دو شب بعد از طوفان

پ.ن۱: بماند برای درس عبرت روزهای آینده ام.

پ.ن۲: به قول «او» به این بهار طغیان نمی‌آید...

Maryam
۱۸ فروردين ۹۸ , ۲۱:۲۲
سلام 
من طبیعتا از زندگیه شما چیزی نمیدونم اما با خوندن پست تون ناراحت شدم ، همیشه به خودتون بگید این نیز بگذرد کلیشه ای هست اما گاهی در نقش ناجی تو فریادها ظاهر میشه 
یکی از قوانین زندگی اینکه برای هر چیزی حرص نخوری 
حرص نخور گلی 
امیدوارم از این به بعد ایام به کامتون باشه 
موفق باشید 

پاسخ :

سلام به روی ماهتون
چشم
این نیز بگذرد...!
باید بگذرد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا
مِمَّنْ أَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَةٌ مِنْ مَهَابَتِکَ
معبود من! قرار بده ما را
از کسانی که دل هایشان از هیبتت از جا کنده است...
Designed By Erfan Powered by Bayan